مدح و مرثیۀ اهل بیت در ایام زیارت مخصوص امام رضا علیهالسلام
دم «قالوا بَلَی» سر داد و اهدا کرد جانش را به دست عشق هرکس داد بیپروا عنانش را و اما عشق... آسان مینمود اول ولی آخر بسی مشکل گرفت از سینهچاکان امتحانش را یکی را زهر کین دادند و جانش را زدند آتش یکی را سر بریدند و شکستند استخوانش را یکی در دامن دردانهاش خون جگر را ریخت یکی هم در عبایش جسم صدچاک جوانش را در این سو خواهری ارث از برادر برد غربت را در آن سو خواهری داغ دل و قدّ کمانش را به دنبال یکی یک خاندان در خاک و خون افتاد نمیبرد آن یکی ایکاش با خود خاندانش را یکی شد آفـتـاب مشهـد و تابـید بر عـالم یکی بر نیزه رفت و کربلا کرد آسمانش را بگو پروا کند از عشق هرکس مرد میدان نیست که تیغ عشق با خون مینویسد داستانش را به مشهد کربلا را خواستم از دامن «رحمان» که من در این دو پیدا کردهام «مُدهامَتان»ش را |